تبليغاتX


شیطان پرست
سر دم دار عشق ...

به نام خداي پاکي

 شيطان پرستي

در چند مقاله قصد دارم موضوع رواج شديد شيطان پرستي و اصلا چرا شيطان پرستي اينقدر رواج پيدا کرده

و گروهاي شيطان پرستي و عقايد بي پايه و اساس اون رو براي شما بيان کنم اميدوارم که شما هم از اين

مطالب درسي بگيريد و متوجه مزخرف بودن اين عقايد بشين و بايد عرض کنم اين مطالب فقط براي نفي

اين مدل عقايد مي باشد که اميدوارم استفاده سوء از اين چند مقاله نشه پس فرض مکنيم که شما

شعور ديني بالايي داريد

موسيقي شيطاني

استفاده از موسيقي مهمترين ابزار اين فرقه در جهت تحت تبليغ عقايد خود و نيز تحت تاثير قرار دادن

 جامعه به خصوص قشر جوان مي باشد. گاه اين گروه ها خود اذعان مي کنند که شيطان پرست

هستند و گاه برخي از انان اين ادعا را نکرده ولي در راستاي تضعيف بنيان هاي ارزشي و ديني و

تبليغ افعال شيطاني مي پردازند.

با توجه به وفور موسيقي هاي مبلغ اين گروه ها در ايران و رويکرد برخي جوانان بي اطلاع به اين نوع

 موسيقي و حتي چاپ کتاب حاوي متن اين موسيقي ها و سرمايه گذاري زياد دشمن در اين باره

بررسي و تحقيق پيراون اين موضوع و اطلاع رساني و آگاهي افکار عمومي امري ضروري به نظر مي رسد.

در حال حاضر گروه متال با قديمي شدن علاقه به رپ در ايران، طرفداران بيشتري را به خود جذب

نموده است.سعي مي شود در اين مقاله به بررسي برخي از اين موسيقي هاي شيطاني و شيطان پرستي پرداخت.

                                                موسيقي رپ

تاريخچه:

RAP، فرهنگي که خصوصا به جوانان سياه و اقشار تحتاني در جوامع غرب تعلق دارد، از آمريکا

 سرچشمه گرفته و شورشگران سراسر جهان را تحت تاثير قرار داده است موسيقي RAP از تکامل

 اشکال ديگري از موسيقي سياهان در محله هاي فقيرنشين برانکس نيويورک و تا حدودي هارلم

شکل گرفته است. اين محلات، نقطه تمرکز گروههائي از سياهان است که سالها پيش تحت شرايط

 فلاکت بار اقتصادي مجبور به مهاجرت از ايالات جنوبي به شهرهاي بزرگ نظير نيويورک شدند.

اواخر دهه 1960 ، وقتي که آمريکا زير ضربه مبارزات انقلابي در کشورهاي تحت سلطه اش خصوصا

 ويتنام، قرار داشت و انقلاب چين نيز بر شورشگران و انقلابيون در ايالات متحده تاثير نهاده بود

 در شهرهاي بزرگ آمريکا تضادهاي طبقاتي ميان سياه با بورژوازي امپرياليستي و پايه هاي اجتماعيش

 حدت و شدتي فوق العاده يافته بود. بين محلات فقير نشين سياه باساير نقاط شهر نيويورک، چيزي

شبيه به خط مرزي وجود داشت. خط مرزي شاهد درگيري ميان دسته هاي متشکل سفيدهاي

 نژاد پرست و پليس از يک طرف با گروه هاي بزرگ . متشکل جوانان سياه بود. گروه هاي RAP

از دل همين تشکلات شورشي سياه شکل گرفت.

در اينجا قسمتي از نخستين ترانه RAP اعتراضي که از معروفيتي بين المللي برخوردار گشته و "پيام"

نام دارد را ميخوانيم. اين ترانه از آثار " گرند مستر فلش " و گروه " فوريوس فايو " است. اين

ترانه حکايت شرايط نابسامان طبقه هاي فقير نشين جامعه است. دستم را بر روي اسلحه ام ميفشارم،

چرا که قصد جانم را کرده اند مرا حل ندهيد، ديگر جان به لبم رسيده مي کوشم به سيم اخر نزنم

 اينجا درست مثل يک جنگل است و بعضي وقتها تعجب ميکنم که چگونه مي توان جان سالم بدر برد.

در همان سالهاي نخستين شکل گيري رپ با دخالتهاي قدرتمندان، هدفهاي سياسي و اجتماعي

گروه هاي سياه پوست، دستخوش نوعي تحريف گرديده و در نتيجه به ابزاري در دست سياستمداران

 و صيهيونيسم تبديل شدند.

در طول مدتي که رپ شکل گرفت، عناوين مختلفي از اين نوع موسيقي توسط موزيسين ها به وجود

 آمد که با پيوستن خوانندگان معروفي به اين گروه موسيقي رپ طرفداران زيادي را به خود جلب و جذب نمود.

آن رپ نسبت به گروه هاي ديگر طرفداران بيشتري دارد و جوانان علاقمند به موسيقي آن گوش مي دهند

و بر اساس مدلهايي که آنها به آنها القاء ميشود، لباس مي پوشند و آرايشهاي ظاهري رپ را برميگزينند.

شلوارهايي که پاچه گشاد آن بر روي زمين کشيده مي شود، مانتوهايي با آستين هاي بلند، موهايي

 روغن زده و چسبيده بر سر، عينکهاي دودي با قالب فلزي، خط ريش پايين تر از گوش پسران و

 روسريهاي کوچک و معمولا سفيد رنگ دختران، ويژگي ظاهري گروه رپ است.

برخي از گروه هاي زير مجموعه رپ عبارتند از:

ASE OF BASE : که در سبک موسيقي پاپ از اسل 1988 در آمريکا و اروپا برنامه اجرا مي کنند

 که اعضاي اين گروه چهار خواننده سياه پوست هستند که عموما محور اشعارشان پيرامون عشق و روابط

 آزاد غير اخلاقي مي باشد.

                                                               

NEW KINDS OF THE BLACK : که از سال 1987 برنامه اجرا ميکنند، آهنگهاي آنها بسيار

 تند و با مضاميني درباره عشق و زندگي اجرا مي شوند. خوانندگاني بنامهاي کوئين و جيمي به همراه

دو سياه پوست ديگر که همگي هم جنس باز هستند عضو اين گروه مي باشند.

موسيقي متال

موسيقي متال داراي زير مجموعه هاي زيادي است که برخي از انان جر مهمترين گروه هاي

 شيطان پرست محسوب مي شوند مانند هوي متال و بلک متال و .....

Black Metal : بلک متال در نروژ از زماني پديد آمد که نئو وايکينگ هاي نروژ در جستجوي

 راه و وسيله اي براي نابود کردن مسيحيت در نروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه  انسانهاي

 بسياري کشتند و کليساهاي زيادي را اتش زدند و بلک متال را تا نهايت نواختند تا شايد خداي

تاريک ها باز گردد.

موسيقي که سخن از دنياي تاريک سرد و بي روح را بيان مي کند سبکي مملو از خشونت مرگ و کشتار

 مرگ، پگانه حقيقتي است که راه فراري از آن نيست. ايده مرگ در نزد شيطان پرستان به دو دسته

 بسيار عمده تقسيم مي شوند.                        

دسته اول : کساني که خودآگاهانه مرگ و ماندن در جهنم را ترجيح مي دهند.

دسته دوم: کساني که منکر مرگ مي شوند و بر اين گمانند که پرستش شيطان کفايت مي کند تا او آنان

را از چنگال مرگ رهائي بخشد و عمري جاودان نصيب انان گرداند.

از اين مکان دسته اول خطرناکترند زيرا اگاهانه به جنگي نامقدس در برابر خداوند روي مي آورند.

 جنگي که مي دانند در آخر به شعله هاي اتش ختم مي شود. آنان گناه را زينت دروني انسان تصور

 مي کنند. به مرحله اي مي رسند که ديگر گناه براي زندگي آنان از آب . نان نيز ضروري تر مي شود

 تا درجه اي که ديگر چيزي جر گناه نمي بينند. گناه، گناه، گناه .

به هرگناهي دست مي زنند. ربا، قتل، دروغ، تهمت، دزدي، شرب خمر، هتاکي به مقدسات و مومنين،

اعمال منافي عفت

تعداد زيادي ديگر سبک متال وجود دارد که هر کدام داراي خصوصيت خاص خود هستند اما

 وجه اشتراکي بسياري از آنان عبارت از رواج خشونت و فحشا با توجه به آنچه ذکر شد که

 بيانگر بخشي از فرهنگ غرب و در راس آن آمريکا است آيا اين سخن پرزيدنت بوش که :

ارزشها و موضوعات مورد علاقه آمريکا براي هر کسي و در هر جامعه اي درست و مفيد است!....

و آيا اين سخن ديگر معنايي دارد که:

اهداف آمريکا برقراري صلح ، تداوم آزادي و رساندن به سعادت و خوشبختي است!

ولي معني اين سخن توماس فرمن تحليلگر سياسي آمريکا که مي گويد:

جنگ با اين دشمن ( اسلام ) با ارتش ممکن نيست بلکه بايد در مدارس، مساجد و کليساها و معابد

 به رويارويي با ان پرداخت و اين راه جز با همکاري روحانيون، کشيشان و راهيان نمي توان به

پيروزي دست يافت.

منبع:

وب سايتهاي پيرامون شيطان پرستي و موسيقي شيطاني براي اينکه سوء استفاده نشه نام نبردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط سهیل   | 

  

                                                 

  

اعوذ باالله من الشيطان الرجيم

انما ذلكم الشيطان يخوف اولياء فلا تخافوهم وخافون ان كنتم مومنين

((در واقع اين شيطان است كه دوستانش را مي ترساند پس اگر مومنيد از آن نترسيد و از من بترسيد.))

                                                                    (سوره مباركه آل عمران آيه 176)

نخستين گام بزرگ‌نمايي قدرت شيطان است. ترس از قدرت شيطان مقدمه شيطان‌پرستي است و هر كه از شيطان در هراس باشد در حقيقت بندگي او را گردن نهاده است. راز غلبه بر شيطان نترسيدن از اوست و غرب با ترساندن مخاطبين خود از شيطان در حقيقت پرستش خود را رواج مي‌دهد!

معني شيطان پرستي:

شيطان پرستي به معني پرستش شيطان به عنوان قدرت برتر ،حتي بسيار قويتر از نيروهاي خوب دنيوي همچون خدا است. درفرقه شيطان پرستي ،شيطان به عنوان مظهر و سمبل قدرت وحاكميت بر روي زمين است.قدرتي كه به عنوان برترين قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و اين دنيايي را كه به عنوان دوزخ برشمرده مي شود را قانونمند كند.و در نهايت معناي شيطان پرستي ؛ پرستش قدرت پليدي و قدرتمند است .

فرقه شيطان‌پرستان

فراماسون‌ها احياكننده جادوگري و شيطان‌پرستي در قاره اروپا در قرنشانزدهم ميلادي مي‌باشند. گسترش سريع جادوگري و شيطان‌پرستي دراروپا در آن دوران مخصوصاً در بين زنان سبب شد تا در قرن شانزدهم و هفدهم ميلادي در اروپا در جنبش پاكسازي جادوگري و شيطان‌پرستي بيش از شصت هزار نفر از جادوگران كه اكثر آنها زن بودند، اعدام شوند.از سويي كليسا با اسم مبارزه با خرافات وبه ويژه سحر و جادو به تفتيش عقايد پرداخت منشور كليسا بر اين اساس بود كه:((بسياري از مسيحيان دور افتاده از اصالت آيين ،با اتحاد شيطاني ابليسان برقرار كرده و با توجه به سحر و جادو و لعن و ساير فنون شيطاني ،زيانهاي غم انگيزي به مردان ،زنان و كودكان و حتي حيوانات وارد ساخته اند …))

((در نتيجه بر انگيختن حس لجبازي مردم به وسيله محاكم تفتيش و چه علل ديگر،عده كساني كه خود را جادوگر مي دانستند سريعا رو به افزايش نهاد، مخصوصا در ايتاليا مجاور آلپ ،ساحري از حيث ماهيت و مقياس به صورت يك بيماري ساري در آمد به گزارش مشهوري 25 هزار تن در جلگه اي نزديكبرشا در يك شنبه بازار جادوگران حضور يافتند))

در اوائل قرن نوزدهم بعضي از اشراف انگلستان ـ كه عضو گروه فراماسونري (Ordo Temple Orientis) بودند ـ به رهبري سرفرانسيس داشود، گروه شيطان‌پرستان به نام باشگاه آتش جهنم را در شهر لندن تأسيس نمودند و از اوائل قرن نوزدهم شهر لندن مركز شيطان‌پرستان در اروپا گرديد. استفاده از مواد مخدر و انجام مراسم مبتذل جنسي، فعاليت اصلياين گروه‌هاي شيطان‌پرست را تشكيل مي‌داد.در دهه 1960 م شيطان‌پرستي توسط سرمايه‌داران يهود مورد حمايت قرار گرفت و چند گروه شيطان‌پرست در انگلستان و ايالات متحده آمريكا به وجود آمد كه معروف‌ترين آنها تشكيل «كليساي شيطان» در شهر سان‌فرانسيسكو مي‌باشد.

انجيل شيطاني و كليساي شيطان (Satanic Bible & Church Of Satan) :

انجيل شيطاني كتابيست كه شيطان پرستان از آن براي عبادت خود و همچنين استفاده در مراسم خود استفاده ميكنند . اين كتاب شاملكلمات عبري و يوناني و انگليسي است شامل اسامي شيطان و دعوت از او براي قدرت دادن به شيطان پرستان است . در اين كتاب بسياري از دعاهاي آن بر خلاف دعاهاي مسيحيت و انجيل است و همچنين بسياري از شعائر آن براي قدر نهادن به عظمت و قدرت شيطان به عنوان قدرت مطلق است . كليساي شيطان پرستي در قرون وسطا به عنوان مكاني براي انجام مراسم شيطان پرستي استفاده ميشد و جايي بود كه در آن تنها و تنها محل قرارهاي شيطان پرستان قديمي و انجام مراسم خود در آن بود . اما امروزه كليساي شيطان پرستي محلي است برايعبادت شيطان پرستان كه اكثرا به صورت زير زميني به كار خود ادامه مي دهند و در شيطان پرستي جديد اين مكان به نام كليساي شيطانبراي انجام مراسم ارضاي جنسي مورد استفاده قرار مي گرفت كهاكنون محليست براي انجام اكثر مراسم شيطان پرستي جديد .

افكار شيطان پرستان

افكار شيطان پرستان :شيطان پرستي دنيايي را ترسيم مي كند كه هيچروزنه اميدي براي آن متصور نيست . به همين جهت شيطان پرستي را جهان تاريك مي گويند. شيطان پرستي :حقيقتي را جستجو مي كند كهدر اين جهان يافت نمي شود . خود كشي توجيهي اينگونه دارد : اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟ مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت دراين دنيا به دست نمي آيد . شيطان : زندگي در اين دنيا بر پايه دروغ است و همه باورهاي مردم بر پايه همين دروغ شكل گرفته است ، همه عادت كرده اند دروغ بگويند ، لذا اگر حرف راست هم بزنيد كسي آن را باورنمي كند .شيطان پرستي آييني است كه همه چيز را منفي ارائه مي دهد . آدم عمر شب را بلند مي داند .ما حتي خورشيد را مانع از تابش نور مي پنداريم . ما همه چيز را منفي مي خواهنيم ، اگر به باغ سيب برويم همه سيب ها را كال مي بينم و اگر به تئاتر برويم همه بازيگر ها را لال مي پنداريم. شيطان پرستي: معجوني است كه هر آدم گرفتاري را به وحشي گري و نفرت سوق مي دهد. كوره راه است مسيري است كه به هيچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام مي كنم كه ما به مقصد نميرسيم. براي شيطان پرست تفهيم مي كنند جاده اي كه در آن قرار دارد پر از خط كشي هاي در هم و بر هم است.و او دريافتن راه خروج تا سر حد جنون و ديوانگي پيش مي رود و سر انجام مطمئن مي شود راه بازگشتي وجود ندارد.وبايد با ما بماني تا آخر مرگامروز ديگر صليب هاي وارونه ، ستاره پنج پر، 666، صورتهاي نقاشي شده، ماسكهاي حيوانات درنده شاخ دار ، برهنه پوشي ... تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرستي نيست.عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد.يكي از ابزار اين فرقه در جهت تبليغ و ترويج افكار شيطاني موسيقي است.كه سعي در تخريب ارزشها و باورها در سطح دنيا دارد .شيطان پرست ها موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات علام كنند.و معمولا اين مضامين را در متن اشعار موسيقي هاي كه خاص اين گروهها مي باشد اعلام ميكنند.موسيقي هايي همچون رپ يا موسيقي هوي متال با زير مجموع هايش همچون گروه درياي سرخ ،گروه قاتل ،گروه دختران RAS ، گروه كيس KISSو…و متاسفانه شاهد هستيم كه گاه علامتهاي اين گروه هاي فاسد روي برخي محصولات همچون كلاسور نقشبسته و صاحب آن نيز هيچ اطلاعي از عقايد اين گروه ها ندارد مانند لكه خون پاشيده شده كه متعلق به گروه نهيليستي (پوچ گرا )كيس مي باشد ويا جوز چاپ براي گتابهاي هوي متال و اشعار آنان در چند سال گذشته توسط وزارت ارشاد كه زمينه تبليغ اين گروه ها را فراهم ساخته و لازم است در اين زمينه با اطلاع رساني افكار عمومي و بهخصوص قشر جوان را از عواقبافكار اين گروه ها مطلع ساخت.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط سهیل   | 

اي کساني که مأمور دفن من هستيد

                    مرا در تابوت سياهي بگذاريدتا همه بدانند سياه بخت بوده ام

            دستان مرا باز بگزاريد تا همگان بدانند دست خالي از دنيا رفتم.

     موهايم را اشفته بگزاريد تا همگان بدانند دست نوازش برسرم کشيده نشده است.

 چشمانم رامرا باز بگزاريد تا همگان بدانند چشم انتظار از دنيارفته ام.

بروي قلبم تکه يخي بگذاريد که با اولين طلوع خورشيد اب شود و به جاي مادرم برايم گريه کند.

دهانم را باز بگزاريد بدين سان همگان بدانند بزرگتريت فريادم سکوت بوده است.

                                             بر سنگ مزارم بنويسيد:

 که آشفته دلي بود در اين خلوت خاموش-او زادهء غم بود و ز غم هاي جهان گشته فراموش

                                         ...وسلام...

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط سهیل   | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط سهیل   | 

مرگ                                                                                  

چه لغت بیمناک و شوراگزی است! از شنیدن آن احساسات جانگدازی به انسان دست می‌دهد خنده را از لب می‌زداید شادمانی را از دل می‌برد تیرگی و افسردگی آورده هزار گونه اندیشه های پریشان از جلو چشم می گذراند.

زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است. تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنیین تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت. از ستاره آسمان تا کوچک ترین ذره روی زمین دیر یا زود می‌میرند: سنگ‌ها گیاه‌ها جانوران هر کدام پی در پی به دنیا آمده و به سرای نیستی رهسپار می‌شده و در گوشه فراموشی مشتی گرد و غبار می‌گردند. زمین لاابالیانه گردش خود را در سپهر بی‌پایان دنبال می‌کند طبیعت روی بازمانده آنها دوباره زندگانی را از سر می‌گیرد: خورشید پرتو افشانی می‌کند نسیم می‌وزد گلها هوا را خوشبو می‌گردانند پرندگان نغمه سرایی می‌کنند همه جنبندگان به جوش و خروش می‌آیند.

آسمان لبخند می‌زند زمین می‌پروراند مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو می‌کنند... .

مرگ همه هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان می‌کند: نه توانگر می‌شناسد نه گدا  نه پستی نه بلندی و در مغاک تیره آدمیزاد گیاه و جانور را در پهلوی یکدیگر می‌خواباند تنها در گورستان است که خونخواران و دژخیمان از بیداد‌ گری خود دست می‌کشند  بی‌گناهان شکنجه نمی‌شوند نه ستمگر است نه ستمدیده بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنوده‌اند. چه خواب آرام و گوارای که روی بامداد را نمی‌بینند داد و فریاد و آشوب و غوغای زندگانی را نمی‌شنوند. بهترین پناهی است برای دردها غم‌ها رنج ها و بیدادگری های زندگانی آتش شرربار هوی و هوس خاموش می‌شود همه این جنگ و جدال کشتار‌ها و زندگی ها کشمکش‌ها و خودستانی های آدمیزاد در سینه خاک تاریک و سرما و تنگنای گور فروکش کرده آرام می‌گیرد.

اگر مرگ نبود همه آرزویش را می‌کردند فریاد های ناامدی به آسمان بلند می‌شد به طبیعت نفرین می‌فرستادند. اگر زندگانی سپری نمی‌شد چقدر تلخ و ترسناک بود.

هنگامی که آزمایش سخت و دشوار زندگانی چراغ های فریبنده جوانی را خاموش کرده سرچشمه مهربانی خشک شده سردی تاریکی و زشتی گریبانگیر می‌گردد اوست که چاره می‌بخشد اوست که اندام خمیده سیمای پرچین تن رنجور را در خوابگاه آسایش می‌نهد.

ای مرگ! تو از غم و اندوه زندگانی کاسته آن را از دوش بر‌می‌داری. سیه روز تیره بخت سرگردان را سر و سامان  می‌دهی تو نوشداروی ماتمزدگی و ناامیدی می‌باشی دیده سرشک بار را خشک می‌گردانی تو مانند مادر مهربانی هستی که بچه خود را پس از یک روز توفانی در آغوش کشیده نوازش می‌کند و می‌خواباند تو زندگانی تلخ زندگانی درنده نیستی که آدمیان را به سوی گمراهی کشانیده  در گرداب سهمناک پرتاب می‌کند تو هستی که به دون پروری فرومایگی خودپسندی چشم‌‌تنگی و آز آدمیزاد خندیده پرده به روی کارهای ناشایسته او می‌گسترانی.

کیست که شراب شرنگ آگین تو را نچشد؟ انسان چهره تو را ترسناک کرده از تو گریزان است فرشته تابناک را اهریمن خشمناک پنداشته! چرا از تو بیم و هراس دارد؟ چرا به تو نارو و بهتان می‌زند؟ تو پرتو درخشانی اما تاریکیت می‌پندارند تو سروش فرخنده شادمانی هستی اما در آستانه تو شیون می‌کشند تو فرستاده سوگواری نیستی تو درمان دل‌های پژمرده می‌باشی تو دریچه امید به روی نا امیدان باز می‌کنی تو از کاروان خسته و درمانده زندگانی میهمان نوازی کرده آنها را از رنج راه و خستگی می‌رهانی تو سزاوار ستایش هستی تو زندگانی جاویدان داری...

                                                                    صادق هدایت 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط سهیل   | 

 

به نظر شما من چگونه انسانی هستم  می توانید بگویید که من جزو پست ترین یا بهترین هستم
 
                                      لطفا بعد از خوندن مطالب زیر نظر بدین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط سهیل   | 

سفر به انتهای شب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط سهیل   | 

در این دنیا باید از خیلی چیز ها باید گذشت  چرا از خدا نگذریم من از زندگی خود گذشتم ولی کسانی هستن که زنگی می کنند و خدا را دعا می کنند تا ان ها را از مردن نجات بدهد  

              ولی من از خدا می خواهم مرا بکشد چون می خواهم در جهنم خود بسوزم وبسازم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط سهیل   | 

 

یادمان باشد دل یکی است ... تمامش را فدای یکی کنیم..

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط سهیل   | 

 تحـــــمل تـــنهایی بهتـــــــر از گـــــــدایی محــــــــبت است...

  

برای دیدن بقیه عکس ها برو به ادامه مطالب

     


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط سهیل   | 

 

 

آنقدربا گذشت بودی که از من هم گذشتی ! واقعا نمونه ای...

 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط سهیل   | 

 خيلي وقت بود مي خواستم راجب خودكشي مطلبي بنويسم ولي همش عقب مي افتاد. خوب اگر مي توانستم خودكشي كنم و بعد قيافه اطرافيانم را ببينم شايد در آن صورت به زحمتش مي ارزيد ولي خاك تاريك و تابوت ضخيم و از وراي كفن چيزي ديده نمي شود شايد بگويد با چشم روح البته اگه روحي باشد و اگر چشمي داشته باشد براي همين اطميناني در كار نيست هرگز اطمينان در كار نيست وگرنه راه نجاتي وجود داشت بالاخره انسان كاري كند كه جدي بگيرندش .مردم از انگيزه هاي شما و صداقت شما و اهميت رنجهايتان جز با مرگ شما متقاعد نمي شوند. تا وقتي زنده اي وضع شما برايشان مشكوك است فقط شايسته ترديد آنها هستيد پس بنابراين اگر تنها اين يقين وجود داشت كه از تماشاي نمايش مستفيض شد آن وقت به زحمتش مي ارزيد . ولي شما خود را مي كشيد و چه حاصل كه حرف شما را باور كنند يا نكنند انجا نيستيد تا تعجب يا ندامتشان را كه گذشته از آن ديري هم نمي پايد بپذيريدو عاقبت بر وفق آرزوي كه همه كس دارد در تشييع جنازه خود حضور يابيد.براي اينكه وضع شما ديگر مشكوك نباشد اصلا بايد كه ديگر وجود نداشته باشيد. آه دوستان ما از نظر قوه ابداع چقدر فقيرند هميشه خيال مي كنند كه شخص به يك دليل خودكشي مي كند ولي به خوبي مي توان به دو دليل دست به خودكشي زد اين در مغزشان فرو نمي رود بنابراين چه سود از اينكه انسان با اراده خد بميرد و خود را قرباني تصوری کند که می خواهد از خویش باقی گذارد و قتی بمیرد فرصت را غنیمت می شمرند تا برای عمل شما انگیزه های احمقانه بیابند. و اینکه میان فراموش شدن و یا مورد تمسخر یا بهره برداری قرار گرفتن یکی را انتخاب کند اما اینکه کسی اندیشه واقعی آنها را درک کند هرگز شاید بنظرتان منطقی نمی آید ولی بحث بر سر این نیست که منطقی باشیم بحث در این است که از میان آن آهسته بلغزیم و مخصوصا نمی گویم که از کیفر بر کنار مانیم زیرا کیفر بدون داوری تحمل پذیر است . وانگهی اسمی دارد که بیگناهی ما را تضمین می کند شاید بگید بدبختی نه بر عکس بحث در این است که رشته داوری را ببریم . از اینکه پیوسته بر ما داوری کنند بی آنکه هرگز حکمی صادر شود بر کنار مانیم هر کدام می خواهیم به هر قیمتی است بیگناه باشیم به شما گفتم موضوع اساسی این است که رشته داوری بریده شود ولی چون بریدن رشته داوری دشوار است.و اینکه شخص هم تحسین و هم اغماض دیگران را نسبت به طبیعت خویش جلب کند.بنظر شما چرا همه می خواهند ثروتمند شوند ؟ دلیلش را از خودتون پرسیده اید ؟ برای اعمال قدرت البته اما مخصوصا برای آنکه ثروت انسان را از محاکمه فوری در امان می دارد شما را از انبوه جمعیت مترو به در می برد تا در اتاقک نیکل اندود اتومبیل محبوس کند شما را را در میان باغهای وسیع که محافظت می شوند و واگن هایی که تختخواب دارند و اتاقهای مجلل کشتی از دیگران مجزا می کند دوستان عزیز ثروت هنوز حکم برائت نیست اما تعلیق حکم محکومیت است.من همیشه با حیرت به این موجودات عجیب که برای پول می مردند یا برای از دست دادن مقام مایوس می شدند و با حالتی تبختر آمیز خود را برای خوشبختی خانواده فدا می کردند می نگریستم من وضع این رفیقم را بهتر درک می کردم که به سرش زد سیگار نکشد و به نیروی اراده هم موفق شد یک روز صبح روزنامه را باز کرد و از اثرات و آثار مخرب بمب هیدروژنی مطلع شد .بدون معطلی به دکان سیگار فروشی رفت. البته من هم گلهی وانمود می کردم که زندگی را جدی تلقی می کنم اما خیلی زود همین جدی بودن به نظرم پوچ و محمل می آمد و فقط ایفای نقش خودم را تا آنجا که می توانستم به خوبی ادامه می دادم . ولی می دانید ما خویشتن داریم کثافت ما را متظاهر کرده است .هر افراطی نیروی زندگی و در نتیجه درد و رنج را کاهش می دهد . عیاشی بر خلاف آنچه تصور می کنند هیچ گونه لجام گسیختگی و آشوبگری ندارد فقط خوابی طولانی است.شما به این نکته توجه کرده اید مردانی که حقیقتا از حسادت رنج می برند بیشتر از هر چیز تعجیل دارند تا زنی که تصور می کنند به آنها خیانت کرده است همخوابه شوند البته می خواهند یک بار دیگر اطمینان یابند که گنج گرانبهایشان هنوز به آنها تعلق دارد به اصطلاح می خواهد آن را تملک کنند. حسادت جسمانی مولود قوه تخیل و در عین حال نتیجه قضاوت شخص به خویش است. انسان افکار رذیلانه ای را که خود در چنین شرایطی داشته است به رقیب نسبت می دهد. افراط در کامجویی تخیل را همچون نیروی قظاوت ضعیف می کند آنگاه درد و رنج همراه نیروی مردانگی به خواب می رود و خواب هر دو به یک اندازه می پاید .می بایست سر تسلیم فرود آورد و به مجرمیت خویش اعتراف کرد می بایست در فراموشخانه زیست. شما آن دخمه را که به شکل زیر زمینی می ساختند و در قرون وسطی می نامیدند نمی شناسید. معمولا شما را برای همه عمر در آنجا فراموش می کردند. وجه تمایز این دخمه از دخمه های دیگر در اندازه ماهرانه آن بود ارتفاعش آن قدر نبود که زندانی بتواند بایستد عرضش هم آنقدر نبود که بتواند بخوابد می بایست از ایستادن و خفتن دست بشوید و به حال خمیده زندگی کرد. خواب سقوط کردن بود و بیداری مچاله شدن همه روزه محکوم از طریق فشار ساکنی که مفاصلش را خشک می کرد. می آموخت که تقصیر کار است و بیگناهی در آن است که بتواند به شادمانی کش و قوس آید. شاید بگوید که می توان در چنین دخمه ای زندگی کرد و بیگناه بود احتمالش کم است. والا پای استدلال من لنگ می شود فرضیه ای است که یک لحظه هم حاضر نیستم به چند و چون آن بپردازم به علاوه ما نمی توانیم بی گناهی هیچ کسی را تایید کنیم در صورتی که می توانیم مجرمیت همه کس را مسلم بدانیم. هر انسان گواهی است بر جنایت همه انسانهای دیگر این است ایمان من...باور کنید ادیان از لحظه ای که دم از اخلاق می زنند و با صدور فرمان تهدید می کنند به خطا می روند برای خلق مجرمیت و مکافات احتیاجی به وجود خدا نیست. همنوعان ما با کمک خود ما برای این کار کفایت می کنند. شما از روز داوری الهی سخن می گویید اجازه بدهید با كمال احترام به اين حرف بخندم . من به دون ترس و تزلزل در انتظار آن روزم من چيز را ديدم ام كه به مراتب از آن سخت تر است من داوري آدميان را ديدم ام براي اينها قرائن مخففه وجود ندارد. حتي نيت خير به پاي جنايت گذاشته مي شود مذهب را بيشتر به صورت تشكيلات مفصلي مي بينم كه كارش شستن و سفيد كردن است به علاوه همين طور هم بوده اما براي مدت كوتاهي. همه نادان و ابلهيم همه تنبيه شده ايم بر خود آب دهان بيفكنيم و پيش به سوي فراموشخانه بشتابيم تا ببينيم چه كس زودتر آب دهان مي افكند همين.در انتظار داوري روز قيامت نمانيد اين داوري همه روزه روي مي دهد شيد بدانيد كه در شهر هلند يكي از خانه هايي كه دكارت رادر خود جاي داده بود چه شده است ؟ آسايشگاه ديوانگان بله جنون و شكنجه به صورت همگاني در آمده است طبيعتا ما هم ناگزير كه در اين بازي شركت كنيم . شما ملتفت شده ايد كه من به هيچ چيز ابقا نمي كنم بنابراين ما چون همه داوريم پس هريك در مقابل ديگري تقصير كاريم همه به شيوه رذيلانه اي خود مسيحيم و بي آنكه خود بدانيم يك يه يك مصلوب شده ايم وقتی در خانه تنهایی و خستگی هم به آن اضافه شود انسان به آسانی خود را پیغمبر می انگارد من هم در چنین وضعیتی هستم به صحرایی از سنگ و مه و آبهای گندیده پناه آوردم ام پیامبری تهی برای دورانی حقیر الیاسی به دون مسیح اشباع شده از تب و الکل و دود تکیه زده بر این در موریانه زده انگشت به سوی آسمانی ابری بلند کرده در حالی که بر مردمانی بدون قانون لعنت می فرستم. بله آنها تحمل قضاوت را ندارند ولی بالاترین عذابهای بشر این است که بدون قانون محاکمه شود و ما همه به این عذاب گرفتاریم

                             خارج از خرابه های روزگاری جن زده

                            شهر سقوط کرده است مرده های زنده

                                           بی مرگی دروغی ابدی

                                   اعصاری دور و غریب مرگ مرگ

                                    خشکیده شدن سلامت عقلت

                                         رویارویی با آنچه نباید باشد

یکی از دوستان من مردم را به سه دسته تقسیم می کرد کسانی که ترجیح می دهند هیچ گونه سر نهان نداشته باشند تا اینکه مجبور شوند دذوغ بگویند. کسانی که دروغ گفتن را به به این ترجیح می دهند که هیچ گونه سر نهان نداشته باشند. و کسانی که دروغ و سر نهان هر دو را دوست می دارند من می گذارم تا شما هر کدام که به من بهتر می برازد انتخاب کنید وانگهی چه اهمیتی دارد؟ آیا دروغ سر انجام انسان را به راه حقیقت نمی کشاند؟ و صحبت های من خواه دروغ و خواه راست آیا همه آنها معنای واحدی ندارد ؟ پس چه باک که نادرست باشند اگر چنانچه در هر دو مورد بر آنچه من بوده ام و بر آن چه من هستم دلالت کنند؟ گاه تشخیص باطن کسی که دروغ می گوید از کسی که راست می گوید آسان تر است به هر صورت هر طور می خواهید حساب کنید با این همه من گریه نمی کنم گاه انسان سرگردان می شود به بدیهیات شک می کند حتی وقتی که به اسرار زندگی لذت بخشی پی برده باشد راه حل من البته کمال مطلوب نیست ولی هنگامی که شخص به زندگی خود علاقه ندارد و قتی می داند که باید آن را عوض کند راه دیگری وجود ندارد آیا جز این نیست؟ آیا این امکان وجود دارد که کس دیگری شود محال است؟ می باید دیگر هیچ کس نبود. ولی خیالمان آسوده باشد حالا دیگر خیلی دیر شده است همیشه خیلی دیر است خوشبختانه!

                                            مرگ در هوا هست

                                     طناب پیچ به صندلی الکتریکی

                                 نه این نمی تواند سرنوشت من باشد

                                      چه کسی تو را خدا کرد که بگویی

                                          زندگیت را از تو می گیرم

                                                                                                             Zeus

                     

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط سهیل   | 

نمی توان دانست که این زندگی کجا آغاز کجا پایان می پذیرد در این حال ما بی هیچ نشانه ایث پیش می رویم و نمی توانیم سرعت خود را بسنجیم ما پیش می رویم و نمی توانیم سرعت خود را بسنجیم ما پیش می رویم و هیچ چیز تغییر نمی کند این دریا نوردی نیست بلکه خواب و خیال است.خیلی وقت ها جایی که آدم دارد می رود دقیقا همان جایی است که در آن هست از طرف دیگر بیشتر وقت ها آدم می بیند جایی که بوده به هیچ وجه آن جایی نیست که باید می رفت و آنجا که پیدا کردن راه بازگشت به جایی که هرگز آن را ترک نکرده اید کار بسیار دشواری است بهتر است هیچ وقت به فکر بازگشت به آینده نیفتید... زندگی برای چه؟ همه چیز باطل است! زندگی یعنی خشت بر آب زدن زندگی یعنی خود را سوزاندن و هرگز گرم نشدن. این رو بدونین حقیقت تلخ نیست دریافت ما از حقیقت تلخ است! سلام به دوستان عزیز از این غیبت طولانی ببخشید این پست رو به فلسفه اگزیستانسیالیسم ها اختصاص دادم خوب من تمام تلاش خودم رو کردم که همه چیز رو در مورد اگزیستانسیالیسم ها به طور کامل.کوتاه و با بیان ساده بگم اگه کم و کاستی بود ببخشید در مورد پست فراماسونی ها هم که گفتم بودم میزارم باید بگم که کامل نشده چون اطلاعات خود من هم در این زمینه کم است ولی بزودی آمدش می کنم بدرود.

                                          خارج از خرابه های روزگاری جن زده   

                                        شهر سقوط کرده است.مرده های زنده