
|
سر دم دار عشق ...
|
نمی توان دانست که این زندگی کجا آغاز کجا پایان می پذیرد در این حال ما بی هیچ نشانه ایث پیش می رویم و نمی توانیم سرعت خود را بسنجیم ما پیش می رویم و نمی توانیم سرعت خود را بسنجیم ما پیش می رویم و هیچ چیز تغییر نمی کند این دریا نوردی نیست بلکه خواب و خیال است.خیلی وقت ها جایی که آدم دارد می رود دقیقا همان جایی است که در آن هست از طرف دیگر بیشتر وقت ها آدم می بیند جایی که بوده به هیچ وجه آن جایی نیست که باید می رفت و آنجا که پیدا کردن راه بازگشت به جایی که هرگز آن را ترک نکرده اید کار بسیار دشواری است بهتر است هیچ وقت به فکر بازگشت به آینده نیفتید... زندگی برای چه؟ همه چیز باطل است! زندگی یعنی خشت بر آب زدن زندگی یعنی خود را سوزاندن و هرگز گرم نشدن. این رو بدونین حقیقت تلخ نیست دریافت ما از حقیقت تلخ است! سلام به دوستان عزیز از این غیبت طولانی ببخشید این پست رو به فلسفه اگزیستانسیالیسم ها اختصاص دادم خوب من تمام تلاش خودم رو کردم که همه چیز رو در مورد اگزیستانسیالیسم ها به طور کامل.کوتاه و با بیان ساده بگم اگه کم و کاستی بود ببخشید در مورد پست فراماسونی ها هم که گفتم بودم میزارم باید بگم که کامل نشده چون اطلاعات خود من هم در این زمینه کم است ولی بزودی آمدش می کنم بدرود.
خارج از خرابه های روزگاری جن زده
شهر سقوط کرده است.مرده های زنده
بی مرگی دروغی ابدی
اعصاری دور و غریب مرگ.مرگ
خشکیده شدن سلامت عقلت
رویارویی با آنچه نباید باشد
فلسفه اگزیستانسیالیسم یا اصالت وجود در سال های اخیر رواج بسیاری یافته و پیروان بیشماری گرد خود جمع کرده است.شاید نسلی که در اثر دو جنگ عالم گیر پی در پی به بیهودگی وجود و بی اساسی و تحیر موجود پی برده است بهتر از نسل های دیگر معنی اضطراب و دلهره و تنهایی و بیچارگی بشر را درک می کند.اگزیستانسیالیست ها عقیده دارند در تمام دوره های تاریخ همه ی مردم بلا استثنا کم و بیش احساس می کردند که وجود به جایی متکی نیست و فقط بیم وهراس از مجهولات انسان را وادار به قبول و اعتقاد به بعضی قیودات می نماید یعنی عقیده دارند که سو ءنیت بر معتقدات همیشه حکمفرما بوده و خواهد بود به عقیده اگزیستانسیالیست ها اعتقاد یعنی سو ءنیت زیرا بشر هرگز رمز وجود را چنان که هست نمی تواند درک نماید و چون اعتقاد خود نوعی توجیه وجود می باشد پس شخص معتقد که به اصول معینی پای بند است قطعا سو ءنیت دارد خواه این اصول مذهبی باشد یا مرامی یا مسلکی پیروان این فلسفه با تعصب از هر کجا که ناشی و به هر چه متکی باشد مخالفند و عقیده دارند که شخص متعصب از لحاظ وجود خود در باطن خویش متعصب نیست بلکه چنین وانمود می کند و همین تظاهر این سو ءنیت است.
اگزیستانسیالیسم به سه گروه تقسیم می شود :
۱. دسته کی یو که گورد و ژاسپر: این دسته معتقدند که مطالعه در وجود واضح می سازد که فلسفه به هیچ وجه قابل تبدیل و تغییر به سیستم نیست و نمی توان اصولی بر قرار نمود که درباره موجودات مختلف صادق باشد بلکه هر موجودی را باید از لحاظ ذات فردی خودش تجزیه و تحلیل نمود و مطالعه کرد و سایر اصول فلسفی تابع این تحقیق و مطالعه می باشد.
۲. دسته هایدگر: هایدگر و پیروانش می گویند صحیح است که باید ابتدا به تحلیل ذات فردی موجود پرداخت و از عمومیت دادن در مرحله ابتدایی خوداری کرد. پس از این که این تحلیل انجام یافت می توان بر اساس آن فلسفه ای تدوین کرد که درباره هستی به معنی اعم صادق باشد.
۳. دسته کامو و باتای: این دو فیلسوف که به هیچ وجه خود را اگزیستانسیالیست نمی دانند. وجه مشترکی که با اگزیستانسیالیست های واقعی دارند این است که اساس وجود و جهان را پوچ و بیهوده می دانند حتی در این اصل هم بین این دو نفر و ژان پل سارتر اختلاف فاحشی وجود دارد مثلا آلبر کامو بیهودگی وجود بشر را در اثر اختلاف با عالم می داند و می گوید که بشر احتیاج به تفکر دارد و همیشه عقل را هادی خود قرار می دهد در حالی که نمود های جهان مثل مرگ و غیره قابل توجیه و تعبیر عقلانی نیست و این ضدیت بین انسان و جهان منشاء پوچی و بیهودگی وجود است در حالی که سارتر بیهودگی و پوچی وجود را اساس و ناشی از خود وجود می داند.ولی یک اصل کلی که مورد اتفاق اگزیستانسیالیست ها است این است که تجزیه و تحلیل وجود منفرد است.اگر بخواهیم هر فیلسوفی که مبدا فلسفه خود را مطالعه و مداقه در وجود انسان قرار داده است اگزیستانسیالیست بدانیم تعداد فلاسفه این مکتب بیشمار خواهد بود و حتی سنت اگوستین و پاسکال و افلاطون و سقراط را هم می توان اگزیستانسیالیست دانست. حالا اگه من بخوام فلسفه تمام این فیلسوف ها رو بگم ساعت ها باید بشینم تایپ کنم با این وقت کمی که دارم باقیش رو بخودتون واگذار می کنم اگه در متن قسمتی بود که در مفهومش دو چار مشکل شدید می تونید در قسمت نظرات یا با ایمیل به من بگین تا جایی که بتونم کمک می کنم.
دوستان دوستی وجود ندارد
دشمنان دشمنی وجود ندارد
من دیوانه زنده و غبراق چنین فریاد می زنم